به مناسبت روز جهانی معلولان؛
به گزارش روابط عمومی دانشکده مدیریت و اطلاع رسانی، در ادامه، گفتگو با این بانوی موفق که به مناسبت 12 آذر، روز جهانی معلولان انجام شده است را میخوانیم:
لطفاً خودتان را معرفی کنید.
من حمیده علی رمضانی هستم، دانشجوی ترم هفتم دکترای کتابداری و اطلاعرسانی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی کرمان. با مدرک کارشناسی ارشد کتابداری پزشکی استخدام شدم و از سال 1387 تا 1401 بهعنوان مسئول کتابخانه دانشکده پرستاری و مامایی کرمان مشغول به کار بودم. سال 1400 در کنکور دکتری دانشگاه علوم پزشکی اصفهان با رتبهٔ یک پذیرفته شدم، اما به دلیل مشکل معلولیت نتوانستم به اصفهان بروم و در سال 1401 به دانشگاه علوم پزشکی کرمان منتقل و مشغول به تحصیل شدم.

چه چیزی شما را به رشته تحصیلیتان جذب کرد؟
وقتی وارد دورهٔ کارشناسی شدم، آشناییای با این رشته نداشتم. علیرغم کسب رتبهٔ 228 در کنکور سراسری سال 1374، به دلیل مشکل معلولیت نتوانستم رشتههای پزشکی و دندانپزشکی را انتخاب کنم و به من پیشنهاد شد که این رشته را انتخاب کنم. ابتدا علاقهای نداشتم، اما دیدم این رشته با شرایط من سازگار است. کارشناسی و کارشناسی ارشد را پیوسته گرفتم و سالها کارمند کتابخانهٔ دانشکدهٔ پرستاری و مامایی بودم. بعد از سالها تصمیم به ادامهٔ تحصیل در مقطع دکتری گرفتم. در گذشته به دلیل نبود مقطع کارشناسی ارشد در کرمان، کارشناسی ارشد را در تهران اخذ کردم که برایم دشوار بود.
در حال حاضر در دانشگاه چه جنبههایی برایتان لذتبخش و چه جنبههایی چالشبرانگیز است؟
بهطور کلی درسخواندن و مطالعه برایم لذتبخش است. چالش من در دانشگاه بیشتر مربوط به محدودیتهای جسمیام است. برای فعالیتهای پژوهشی که نیاز به حضور در محیطهای مختلف دارد، رفتوآمد و وجود پلهها برایم دشوار است. نوع نگاه و دیدگاه برخی افراد نیز برایم چالشبرانگیز است.
چه رفتاری از سمت جامعه برای شما آزاردهنده بوده است؟
در دوران کودکی بهدلیل بیماری به این مشکل دچار شدم. الآن به آن عادت کردهام، اما برایم سخت است. نگاههای ترحمآمیز یا اینکه دیگران با دیدن من شکر میکنند که سالماند، آزاردهنده است. در دوران کودکی و مدرسه چنین رفتارهایی برایم آزاردهنده بود؛ گاهی حرفها یا رفتار همکلاسیها باعث میشد چند روزی مدرسه نروم. من همیشه در مدارس عادی تحصیل کردهام و هیچوقت در مدارس استثنایی نبودم. بعدها که بزرگتر شدم، رفتار و نگاه دیگران برایم عادی شد. البته بیشتر نگاههای تحقیرآمیز در کوچه و خیابان بود و در محیط مدرسه یا دانشگاه کمتر دیده میشد. در آغاز شروع کارم، از سمت بعضی همکاران برخوردهای نامناسبی دیده میشد؛ مثلاً میگفتند «تو که کاری نمیتوانی بکنی، بقیه باید کارها را انجام دهند» یا «تو جای یک آدم سالم را گرفتهای». اما با گذشت زمان و وقتی توانستم وظایف کاریام را بهخوبی انجام دهم، دیدگاهها تغییر کرد. ریاست وقت دانشکده، آقای دکتر عباسزاده، بسیار به من انرژی میدادند و همیشه تواناییهای من را میدیدند. لازم است اضافه کنم که در آزمونهای استخدامی زیادی شرکت میکردم و با اینکه قبول میشدم، هنگام مصاحبه بهخاطر معلولیتم مرا نمیپذیرفتند؛ اما دکتر عباسزاده علیرغم مخالفت دیگران من را پذیرفتند و همواره در کار و تحصیل مشوق و کمکم بودند.
چه ابزارها یا فناوریهای کمکی برای یادگیری و حضور شما در کلاسها مفید بودهاند؟ برای افرادی شبیه شما چه ابزارهایی میتواند کمککننده باشد؟
واقعیت این است که ابزار خاصی در اختیار من قرار نگرفته است و خودم هم نیاز چندانی به ابزار ویژه نداشتم. اما تغییر مکان کلاسها به طبقهٔ همکف دانشکده یا اجازهٔ شرکت غیرحضوری در برخی کلاسها برایم بسیار کمککننده بوده است.
چه نکتهای از رفتار سایر دانشجویان برای شما مطلوب بوده است؟
اینکه همکلاسیهایم در مقاطع مختلف تحصیلی مرا پذیرفتند و برای رفع مشکلات درسی به من مراجعه میکنند یا اشکالات درسی را از من میپرسند؛ این موضوع برایم بسیار دلگرمکننده است.
حمایت اساتید و واحدهای دانشگاهی چگونه بوده است؟
اکثر اساتید و واحدهای دانشگاهی به جز تعداد انگشتشماری همیشه باعث دلگرمی من بودند. اساتید گروه کتابداری قبل از قبولیام همواره من را به ادامهٔ تحصیل تشویق میکردند. روسای دانشکدهٔ پرستاری نیز همیشه تواناییهای من را پذیرفته و حمایت کردهاند. البته افرادی هم بودند که برخورد مناسبی نداشتند؛ مثلاً زمانی برای انتقال محل کارم مشکلاتی ایجاد شد و چند نفری گفتند «مشکل داری، برو استعفا بده». سه نفری که واقعاً در طول تحصیل و کار به من کمک کردند، آقای دکتر عباسزاده و همسرشان خانم دکتر برهانی بودند که اوایل کار دلگرمم کردند و در ادامه کمک کردند، و همچنین استاد گرامی دکتر حقدوست که از زمان تحصیل من در مقطع کارشناسی ارشد با بزرگواری و فروتنی در مشکلات تحصیلی و کاری به من کمک کردند.
نقش خانواده در مسیر تحصیلی شما چه بوده است؟
نقش خانواده و بهویژه مادرم در زندگی و تحصیل من بسیار پررنگ بوده است. در اولین سال افتتاح مدرسهٔ استعداد درخشان در کرمان، در آزمون ورودی قبول شدم و چون مدرسه طبقهٔ بالا بود، مادرم هر روز مرا با خود میبرد و از پله بالا میبرد و ظهر هم مرا پایین میآورد؛ ایشان سه سال متوالی این کار را انجام دادند. در مقطع کارشناسی ارشد که در تهران تحصیل کردم، مادرم همراه من بود. پدرم هم پشتیبانی زیادی از من داشت و همیشه به ما کتاب جایزه میداد و مخصوصاً مرا به کتابخواندن تشویق میکرد. زمانی که مقطع کارشناسی ارشد را با رتبهٔ اول از دانشگاه علوم پزشکی ایران گرفتم، پدرم از خوشحالی اشک ریخت. اعضای خانواده همیشه مرا به ادامهٔ تحصیل تشویق کردهاند.
چه تجربهٔ الهامبخشی برای دیگران دارید؟ چه افراد عادی و چه افراد دارای معلولیت؟
مشکل برای افراد عادی هم وجود دارد، و این مشکلات برای ما معلولین بیشتر است. جایی خواندهام که انرژی لازم برای انجام یک کار برای یک فرد معلول سه برابر یک فرد عادی است. تنها باید علاقه داشته باشیم و سرسخت باشیم. گاهی از ادامهٔ تحصیل پشیمان میشوم، اما علاقه به پیشرفت و افزایش رضایت درونی باعث شده ادامه بدهم.
چه تصورات اشتباهی دربارهٔ دانشجویان دارای معلولیت دیده یا شنیدهاید که دوست دارید از بین برود؟
از دوران مدرسه مرتباً جملههایی مانند «اگر این خانم درس نخواند و دانشگاه نرود چه میشود؟» میشنیدم. متأسفانه دیدگاه برخی این است که معلولین باید از فعالیتهای مهم کنارهگیری کنند. اما پدر و مادرم همیشه خواستار استقلال مالی و اتکای من به خودم بودند.
تجربهٔ خاصی که در دانشگاه به شما انرژی و انگیزه داده باشد، میتوانید به اشتراک بگذارید؟
وقتی وارد دانشگاه شدم، از رشتهام ناراضی بودم؛ چون همکلاسیهایم قبولشدگان رشتهٔ پزشکی بودند و گاهی گریه میکردم. یادم است آقای دکتر طالبیان یکی از اساتید آن زمان، مرا به ادامهٔ تحصیل در این رشته تشویق کردند. بطور کلی اساتید گروه کتابداری و اطلاعرسانی مشوقهای خوبی برای ادامهٔ تحصیل من بودند که تأثیر زیادی داشت.
اگر بخواهید پیامی کوتاه برای دانشجویان بدهید تا در فضای دانشگاه با افراد دارای معلولیت رفتار بهتری داشته باشند، چه میگویید؟
خوشبختانه من از دانشجویان رفتار بدی ندیدهام. معتقدم با افراد دارای معلولیت باید مثل یک فرد عادی رفتار شود و آنها را در جمع خود بپذیرند، چه دانشجو، چه کارمند و چه استاد.
برای کسی که رشتهٔ کتابداری و اطلاعرسانی را نمیشناسد و میخواهد در کنکور این رشته را انتخاب کند چه پیشنهادی دارید؟
رشتهٔ من رشتهٔ خوبی است. شاید برخی فکر کنند کتابداری فقط امانت دادن و گرفتن کتاب است، اما امروزه باید اطلاعات را در نظر گرفت. همهٔ اطراف ما با اطلاعات احاطه شدهاند و تشخیص اطلاعات درست از نادرست به سواد اطلاعاتی نیاز دارد. متخصص اطلاعرسانی میتواند در این زمینه کمک کند. کسی که سواد اطلاعاتی داشته باشد میتواند منابع معتبر مثل سایت یا کانال معتبر را تشخیص دهد.
سخن پایانی
میدانم که معلولیت سخت است. پدر و مادرم بسیار به من کمک کردند، اما دیدهام والدینی که شاید بخواهند کمک کنند اما از نظر مالی قادر نیستند. درخواست من این است که اگر کسی در جامعه توان دارد، از نظر مالی یا غیرمالی به افراد دارای معلولیت کمک کند. دیدهام بعضی معلولین منزوی شده یا در گوشهٔ آسایشگاهها رها شدهاند. من در خانواده برخورد مناسبی داشتهام، اما برخی معلولین حتی در خانواده هم مشکلات دارند. بههرحال حمایت از معلولین چه از طرف دولت و چه سازمانهای غیردولتی میتواند بسیار کمککننده باشد.