پنج شنبه 23 مهر 1405
کد : 24923-15834      تاریخ ایجاد : یکشنبه 11 ابان 1393   تعداد بازدید : 139

تاسوعا و عاشورای حسینی تسلیت باد

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَولادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ.

باد میآمد ودر دشت سری جاری بود

اشک از چشم نیامد جگری جاری بود

اشک از چشم نیامد که درختی گل داد

روی رخساره خون صخره  سختی گل داد

اشک از چشم نیامد که سحر می جوشید

از زبان تو و شنزار تبر می جوشید

اشک در چشم چنان شیون مسدود شده

دهنی با دهن دشنه نمک سود شده

دهنی کز لب هر پرده اذان میگوید

موی آشفته و خوی کرده اذان می گوید

پیرهن چاک ولی از دم دوزخ نفسان

پیرهن چاک ولی از سر شمشیر خسان

دیده نمناک ولی از دم دوزخ نفسان

پیرهن پاره نمودند که نانی ببرند

نان پیراهن خونین سر خوانی ببرند

حمله کردند که انگشتر وانگشت برند

علم سوخته در پنجه ودر مشت برند

قطع کردند سر از تن که سر افراز کنند

روزه با خوردن خون شهدا باز کنند

تف بر این قوم که از ریگ بیابان نگذشت

نگذشت از تو از پیکر مهمان نگذشت

زر نبردند که با کیسه انبان بردند

نی نبردند از این دشت که چوپان بردند

باز بر نیزه سر همسفران گل کرده است

گفت وگوی تو وخونین جگران گل کرده است

می رود در پی هم سلسله دار می اشک

می چکد از سر هر نیزه قطار می اشک

شب فرو برد سرو دشت  به خاموشی رفت

نیزه گردن شد وگردن به فراموشی رفت

گور زادی به طمع از لب گوری بر خاست

سر به دیوار لحد کوفت تنوری بر خاست

وتنوری که مهیای جنونی کردند

ومهیای سر غرقه به خونی کردند

وای ماه منیر ای نفس باده فروش

ای که تندیس تو بر نیزه شود دوش به دوش

ما به امید لب لعل تو خاک الودیم

بسته زلف تو بودیم اگر هم بودیم

کربلا بی تو سحر گاه فراموشان است

خاک اگر هست به هرم نفست جوشان است

 

 

(محسن کاشانی )

 



نظر شما :
captcha